محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

116

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

نيست ، بلكه هر يك از آنها پديد آورنده‌اى دارند و تدبير كننده‌اى كه طلوع و غروب و جا به جايى و حركت آنها را تدبير مىكند امّا اينكه گفته است : « هذا رَبِّي » * سخنى است كه ممكن است هر كس با آگاهى از باطل بودن آن با خصم خويش بگويد تا مگر انصاف را در او بر انگيزد و چنان سخن بگويد كه به او بفهماند كه در گفته خويش متعصب و خشك انديش نيست ، چرا كه اين امر به حق منجر مىشود ، آنگاه به همان سخن باز گشته و آن را با دليل ابطال مىكند « 1 » . ابو حيان در تفسير بحر المحيط گفته است : وقتى براى آنان معلوم داشت ستاره‌اى را كه ديده است ، سزاوار خدايى نيست ، چشم به راه نورانى تر و رخشان تر از آن مانده و ماه را در آغاز لحظه‌هاى دميدنش ديد ، اما وقتى آن نيز فرو نشست ، خورشيد را پاييد ، چرا كه آن از ماه نيز نورانى تر و رخشان تر و بزرگ تر و فايده بخش تر بود . ابراهيم ( ع ) اين را از روى احتجاج با آنان گفت و براى آنان معلوم داشت كه همهء اينها از حيث وصف حدوث برابر هستند « 2 » . 2 ) وجه دوم اينكه ابراهيم ( ع ) جملهء ( هذا ربى ) را از روى استفهام انكارى و توبيخ با آنان گفت ، تو گويى با تقدير عباراتى با آنان گفته است : أهذا ربى الّذى تزعمون چرا كه اسقاط حرف استفهام در زبان و ادبيات عرب امرى پذيرفته است و چنين حذف و تفديرى بسيار در كلام عرب ديده مىشود ، چنان كه خداوند متعال مىفرمايد : « أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ » [ انبياء / 34 ] يعنى « أ فهم الخالدون » و در ما نحن فيه چنين فهميده مىشود كه وى مىخواست بگويد : آيا اين مىتواند خدا باشد . و دلايل نقص چنين ديدگاهى بىنياز از بيان است . امام نسفى مىگويد : پدر و قوم ابراهيم ( ع ) بت‌ها و خورشيد و ماه و ستارگان را مىپرستيدند و آن حضرت مىخواست كارى كند كه آنان از اشتباه خويش باز آيند و از طريق تدبر و استدلال آنان را به راه راست رهنمون شود و به آنان بفهماند كه اگر درست درنگرند ، پى خواهند برد كه آنان شايستهء خدايى نيستند ، چرا كه معلوم داشت آنها حادث و مخلوق هستند و پديد آورنده‌اى دارند كه آنها را ايجاد كرده است و تدبير كننده‌اى دارند كه طلوع و غروب و جابه‌جايى و حركت و ديگر امور آنها را تدبير مىكند ، از اين روى وقتى آن ستاره‌اى را ديد كه آنان مىپرستيدند ، گفت : « هذا رَبِّي » * ، يعنى به آنان گفت : شما مىپنداريد كه اين پروردگار من است و چه بسا مراد به ريشخند گرفتن و انكار آنان باشد ، چرا كه در زبان عرب گاه به حذف حرف

--> ( 1 ) . تفسير الكشاف ، 2 / 31 . ( 2 ) . بحر المحيط ، 4 / 167 .